آرزو دارم كـه گـر گـل نيستم خـاري نـبـاشم

 

بــار بــردار ار ز دوشـي نيـستم بــاري نبــاشم

 

گـر نگشتم دوست بـا صاحبدلي دشمن نگردم

 

بــوستـان بـهـر خـليـل ار نيـستم نــاري نبـاشم

 

نيست گــر در آستينـم دسـت بـهـر دستگيري

 

بــاري انــدر آستيـن ايــن آن مــاري نبــاشم

 

گــر كـه نتــوانم ستـانـم داد مـظلومي زظالم

 

بــاز آن خـواهم كه همكار ستمكاري نبـاشم

 

گر نگشتم رحمتي بر خلق زحمت هم نگردم

 

گـر نمي جويم دلي از كس دل آزاري نباشم

 

گــر كـه نتوانم زپـا افتاده اي را باشم عصايي

 

ليك بــر فــرق اميـري در شاهـواري نبــاشم

 

نيست بــاكي گــر نبـاشم رونــق بازار دانـش

 

ليـك كـالاي سفـاهـت را خـريــداري نباشم

 

راهم ار روزي بــه خـلـوتخـانـۀ اسـرار دادند

 

از جـهــالـت مــايـۀ افشــاي اسراري نبــاشم

 

همچوخواب آلودگان مستانه گرره مي سپارم

 

نــاسپــاس از راهنماييهاي هـوشيـاري نبـاشم

 

جهل را بــر تـن چه نيشتر نيستم مرهم نگردم

 

فضل را در بـر چـو فخري نيستم عاري نباشم

 

در ره ابــرار گـر سـر گوي ميـدانـي نگـردد

 

 خـاك بــوس آستـان مشت اشـراري نباشم

 

نيستـم گــر نــوشـدارويـي بــراي دردمندي

 

نيز بـر بــي دست و پـايي نيش جراري نباشم

 

گـر نـريـزم آب رحمت از سبويي در گلويي

 

دلخـوشم گـر خنجري بر قلب افكاري نباشم

 

گر پري بگشوده دارم همچو كبك كوهساري

 

طعنـه زن بــر خـواري مـرغ گـرفتـاري نبــاشم

 

«شمسم»وخواهم كه گرروشن نسازم محفلي را

 

مـحـفـلـي را مـانـع اشــراق انــواري نبــاشــم

 

شعر از مرحوم آيت الله شمس لنگرودي

 

اميدوارم خوشتون بياد و هممون مضمون شعر

 

را به ياد داشته باشيم

 

باور داشته باشیم ...

سلام این مطلب را به همه مومنان واقعی و کسانی که قدم در راه شرافت انسانی یعنی کسب درجات واقعی ایمان گذاشته اند تقدیم می کنم

 

 بدون شك غرض از خلقت عالم، تكامل و  ترقى موجود برتر آفرينش يعنى انسان مى باشد  چنانكه خداوند در آيه شريفه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ  الذاريات : 56  يعنى ما جن و انسان را فقط جهت عبوديت آفريده ايم اين مقصد را با اين بيان تبيين نموده است و در تفسير  ليعبدون فرموده‏اند كه «اى ليعرفون» يعنى هدف عالى و بالاتر و غايت كمال انسانى همان عرفان  و معرفت است و برنامه هاى عبادى دين همان سير و سلوك و راه وصول به آن مقام والايى است كه خداوند متعال  مخلوقات مختار خود را به آن دعوت نموده است بنابر اين براى هدايت به مسير رشد و شكوفايى معنوى بايد از طريق مسيرى رفت كه خداوند متعال براى ما ترسيم نموده است

 اما یک  نكته در مبدء حركت  است و آن  باور و ایمان  می باشد

  ايمان

 

قال اللّه تعالى: الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ  انعام : 82 

ايمان در لغت يعنى تصديق  يعنى باور داشتن. و در عرف اهل تحقيق، تصديقى خاص است  يعنى باور داشتن به چيزهايى كه نتيجه اش علم و يقين قطعى است بنا بر اين معنى ايه اين است كه كسانى كه باور مى كنند و باور خود را با ظلم ( همان كارهايى كه موجب خارج شدن از مسير عقلانيت و انسانيت است ) پوشش نمى دهند انهايند كه در امان ( از گمراهى ) هستند و انها هدايت شده هايند

اما نكته اساسى اين است كه ايمان بايد همراه عمل باشد

 

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ بقره - 25

 

يعنى بشارت ده به آنان كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مى دهند براى آنها باغهايى در بهشت خواهد بود كه بر زير درختانشان نهرها جارى است

البته ايمان هم مراتب مختلفى دارد كه اولش اسلام را قبول كردن هست يعنى اين مقدمه ايمان است نه خود ايمان مثل وضو كه مقدمه نماز است و خود نماز نيست چنانكه خداوند نيز بر اين مطلب تصريح كرده است كه

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ  حجرات- 14

 

يعنى اعراب مى گويند ايمان آورده ايم بگو شما ايمان نياورده ايد ولى بگوييد مسلمان شده ايم و هنوز ايمان در قلبهاى شما وارد نشده است بعد در آيه بعد اصل ايمان را اينگونه معرفى مى كند كه

 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ حجرات - 15

 

يعنى مومنان واقعى كسانى هستند كه خدا و رسول خدا را باور داشته باشند و ديگر از اين باور خود بر نگردند ( مثل بعضى ها كه گاهى اينطرفند گاهى آنطرف ) و در راه خدا با مال و جانشان تلاش كنند اينها هستند كه در ادعاى ايمان خود صادقند و در حقيقت هدايت به كمال از سوى خداوند شامل اين نوع مومنان است

 

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ

وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون  بقره - 2 الى 5

 

يعنى اين قرآنى كه هيچ شكى در آن نيست و هدايت گر اهل تقواست كسانى را هدايت مى كند كه به غيب ايمان دارند و اهل نماز و انفاقند آنهايى كه به  هر آنچه از سوى خدا نازل شده ايمان دارند و به جهان آخرت يقين دارند آنها هستند كه به حقيقت از طرف خداوند هدايت شده و به سعادت و خوشبختى واقعى مى رسند 

قرآن در مورد چگونگى هدايت اين افراد مى فرمايد :

 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ  انفال - 2

 

يعنى مومنان كسانى هستند كه كه وقتى به ياد خدا مى افتند دلهايشان مى لرزد و آنگاه كه آيات الهى بر آنها خوانده مى شود بر شدت ايمانشان افزوده مى گردد و اينها فقط به خداى خود توكل و اميد دارند

 

و مطلب آخر " چرا بعضى ها با اين همه آيات و نشانه ها ايمان ندارند

 

از اين حرف تعجب نكنيد زيرا خود خداوند هم اين مطلب را مى دانسته و در قرآن به آن بارها اشاره فرموده است

 

وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ يوسف - 106

 

يعنى اكثر مردم به خدا ايمان نمى آورند چرا كه آنها مشركند

اساس ايمان يعنى باور و توكل بر خدا و ناگفته پيداست كه اكثر مردم به جاى باور به حى توانا و ايمان به او دنبال ديگران مى دوند و اين يعنى آنها در حقيقت ديگران را در سرنوشت و به كمال رسيدن خود دخيل مى دانند و معناى واقعى شرك هم همين است بنا بر اين وقتى انسان اين باور خود را با چيز هاى ديگرى مخلوط كرد و به خودش ظالم شد ديگر هدايت نمى يابد كه هيچ بلكه اگر از اسلام و قرآن و  دين برايش گفته شود عناد و دشمنى اش بيشتر مى شود

 

خداوند متعال مى فرمايند :

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً  اسراء - 82

 

يعنى اين قرآن  شفاى قلبهاست و ( از آن جهت كه هدايتگر است )رحمت است براى مومنان ولى براى ظالمان چيزى جز خسارت و ضرر اضافه نمى كند

باور کنیم که خدا صلاح و خیر ما را از همه حتی از خودمان بهتر می داند

نظر فراموش نشود

وصی و وصایت

                                    وصی و وصایت

 این مطالب را بدقت بخوانید و همیشه در خاطر داشته باشید

« از آدم تا خاتم، از شیث تا علی »

نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت.

یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید. (تاریخ یعقوبی، جلد 1، صفحه 11)

ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد. ( تاریخ ابن اثیر، جلد 1، صفحه 19 و 20 و 40 و 48 –  تاریخ ابن کثیر، جلد 1، صفحه 98)

 

وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. نامهای 12 رسول چنین اند: اول شمعون معروف به پطرس . . . "

در انجیل یوحنا، باب 21، شماره 18 – 15، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت: "گوسفندانم را شبانی کن"، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا، سرپرستی نما.

و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : "مسیح شمعون را برای هدایت کنیسه (عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود."

      "یوشع بن نون" که وصی موسی است. در   ماده "یوشع" قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات می گوید: "یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون آلوده نگردید." حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27  سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است:

" و موسی به خداوند عرض کرده گفت: ● ملتمس اینکه "یهوه"، خدای ارواح تمامی بشر، کسی را بر این جماعت بگمارد ● که پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد و ایشان را درآورد تا جماعت خداوند، مثل گوسفندان بی شبان نباشند. ● و خداوند به موسی گفت: یوشع بن نون را که مردی صاحب روح است، گرفته، دست خود را بر او بگذار ● و او را به حضور "العازار کاهن" و به حضور تمامی جماعت برپا داشته در نظر ایشان به وی وصیت نما ● و از عزت خود بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل او را اطاعت نمایند. ● و او به حضور العازار کاهن بایستد تا از برای او به حکم "اوریم"، به حضور خداوند سؤال نماید و به فرمان وی، او و تمامی بنی اسرائیل با وی و تمامی جماعت بیرون روند و به فرمان وی داخل شوند. ● پس موسی به نوعی که خداوند او را امر فرموده بود، عمل نموده یوشع را گرفت و او را به حضور العازار کاهن و به حضور تمامی جماعت بر پا داشت ● و دستهای خود را بر او گذاشته او را به طوری که خداوند به واسطه موسی گفته بود، وصیت نمود."

داستان قیام و اقدام او به کار بنی اسرائیل و جنگهای وی، در 23 باب "سِفـر یوشع بن نون" آمده است.

، یوشع بن نون با موسی در "طور سینا" بود و به گوساله پرستی آلوده نگردید و خداوند به موسی فرمان داد تا او را وصی پس از خود گرداند تا بندگان خدا همانند گوسفندان بی شبان نباشند.

امام علی (علیه السلام) نیز با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غار حرا" بود و هرگز به بت پرستی آلوده نگردید. همانگونه که موسی از جانب پروردگار مأمور گشت تا در حضور مردم، وصی خویش را معرفی کند،  خداوند خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز فرمان داد تا در بازگشت از "حجة الوداع"، امام علی (علیه السلام) را فراروی حاجیان، "ولی امر" امت پس از خود تعیین نماید و امت را پس از خویش بدون صاحب رها نسازد.

التماس دعا

شاید این جمعه بیاید ...

                    السلام علیک یا صاحب الزمان

 

خـبـر آمــد خـبـری در راه است       

                       سرخوش آن دل که ازآن آگاه است

شـایـد ایـن جمعه بـیـایـد شـایـد

                        پــرده از چـهـره گـشـایــد شــایــد

دست افشان پای کوبان می روم

                       بــــر در سلـطـان خـوبــان مـی روم

می روم بـار دگــر مستـم کـنـد

                       بـی سـرو بـی پــاو بـی دستم کـنـد

می روم کز خویشتن بیرون شوم

                        در پــی لیـلا رخــی مجنون شـوم

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه .

برای ظهور آقامون دعا کنید   

نماز شب

با سلام خدمت همه دوستان  از اینکه نبودم معذرت می خواهم چون ایام عزاداری سید الشهدا بود و من هم همراه با خیل عظیم عاشقان برای شستشوی جانم به اقیانوس بزرگ عزاداران پیوسته بودم امیدوارم خدا ما را در زمره آبرومندان درگاه آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام قرار دهد

یـا رب زدر حسین جــدایـم نکنی          غـافـل ز مجالـس عـزایـم نکنی

یک عمر گدای در درگاه حسینم           بر در گه این و آن گدایم نکنی

برایتان  هدیه ای دارم  امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده کنید برای من هم دعا کنید ممنون می شم

 

نماز شب 

 

فضیلت نماز شب

 

 امام صادق (ع)  فرمودند :  نماز شب صورت را زیبا خلق را نیکو و انسان را خوشبو می گرداند رزق را زیاد ، قرض را ادا می کند ،  اندوه را برطرف می سازد و چشم را جلا می دهد .                                                                        « بحارالانوار ج 87 ص 153»

امام صادق (ع) فرمودند : در خانه های که نماز شب خوانده می شود و قرآن تلاوت می گردد ان خانه ها نزد آسمانیان همچون ستاره ها درخشانند .                      « وافی ج 2 ص 23 »

کیفیت نماز شب

 

نماز شب مجموعا یازده رکعت است "

·    هشت رکعت آن که دو رکعت دورکعت مانند نماز صبح خوانده می شود و مجموعا چهار تا نماز دورکعتی می شود که به نیت نماز شب می باشد

·    دو رکعت نماز شفع که بهتر است در رکعت اول آن بعد از حمد سوره ناس و در رکعت دوم بعد از حمد سوره فلق خوانده شود البته می تواند هر سوره دیگری هم بخواند

·    یک رکعت نماز وتر که بعد از حمد سه بار سوره توحید و یک بار سوره فلق و یک بار سوره ناس را می خوانیم و می توان فقط یک حمد و یک سوره توحید خواند سپس دست با راست قنوت و با دست چپ بوسیله تسبیح ذکرها را می شماریم و اینها را در قنوت می گوئیم

ابتدا برای چهل مومن دعا می کنیم مثلا : { اللهم اغفر لخامنه ای }

سپس هفتاد مرتبه می گوئیم { استغفر الله ربی و اتوب الیه }

و هفت مرتبه { هذا مقام العائذ بک من النار }

و بعد از آن 300 مرتبه می گوئیم { العفو }

و در آخر می گوئیم { ربّ اغفر لی و ارحم لی و تب علیّ انک انت التّواب الغفور الرّحیم }

و هر چه دعا بخواهد می خواند و بعد به رکوع می رود و پس از سجده ها تشهد و سلام می خواند و نماز تمام می شود .

احکام نماز شب

 

1.          وقت نماز شب از نیمه شب تا فجر صادق( اذان صبح ) است و هنگام سحر از سایر مواقع بهتر است و تمامی ثلث آخر شب سحر محسوب می شود و بهتر است نماز شب نزدیک اذان صبح خوانده شود .

2.                    انسان می تواند نماز شب را نشسته بخواند اگر چه می توانست بایستد

3.                    خواندن سوره در رکعت های نماز شب لازم نیست و می تواند فقط یک سوره حمد بخواند .

4.                    قنوت در رکعتهای دوم نماز مستحب است و می تواند نماز را بدون قنوت بخواند

5.                    نماز وتر یک رکعت است و می تواند آنرا بدون قنوت بخواند

6.          در ذکرها و دعا های قنوت نماز وتر لازم نیست همه را بجا آورد پس به هر مقدار که توان دارد می تواند اکتفا کند مثلا به جای چهل مومن  ده مومن را دعا کند و به جای 300 بار { العفو } 50 یا 100 و یا هر مقدار که می تواند بخواند

7.                   در قنوت نماز وتر می تواند دست خود را در مواقع خستگی عوض کند

التماس دعا

از محبتتان ما را محروم نکنید و نظر بدهید