(عاجزاً تا آخر بخوانید)!!!


قرآن قرآن قرآن والله که قرآن

درباره ی سوره ی فیل

v      ابرهه لشگری از فیل نداشته و تعداد فيلهايى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فيل" محمود" و بعضى هشت فيل و بعضى ده، و بعضى دوازده نوشته‏اند.

v      ابابیل نام پرندگانی که لشگر ابرهه را تارومار کردند نیست. ابابیل جمع دسته و گروه هست، به معنی «دسته دسته»، «گروه گروه».

v      سپاه خدا را در این جنگ: دسته های چلچله یا پرستو یاد کرده اند. بمب افکن های خداوند هر یک حامل سه بمب سجیل بوده است؛ یکی به منقار و یکی به هر پا.

v      سجیل (سنگ نیست) به معنی  کلوخه ای که سفت شود و به سنگ ماند، می باشد.

v      سایز سجیل ها به اندازه ی نخود یا عدس بوده است.

اما ماجرا

  • ابرهه به یکی از فرماندهان امپراطوری ارامنه خیانت می کند و او را می کشد.
  • ونوس امپراطوری ارامنه حکم مرگ ابرهه را صادر می کند و ابرهه از ترس، سرش را تراشیده و به گِل آمیخته، محضر امپراطور می فرستد وکًنیسه ای از طلا می سازد و به تجاری که در آنجا بازرگانی کنند و قبایلی که نمادهایشان را در این کنیسه نگه دارند، جایزه می دهد.
  • با این کار به امپراطور عرض ارادت می کند و می خواهد که مکه را (که به خاطر وجود کعبه مرکزیت امور فوق بوده)، از اعتبار بیاندازد.
  • یک عرب مکی به نزد ابرهه رفته و به کنیسته با عزمت او توهین کرده و آنجا کثافت کاری می کند. این کار سبب خشم ابرهه شده و او در صدد حذف کعبه از صحنه روزگار برمی آید. سپاهی عظیم تدارک می بیند مشهور به سپاه یا لشگر فیل. اما وجه تسمیه به خاطر فرمانده (ابرهه) فیل سوار بوده، نه لشگری از فیل.
  • ابرهه به اهالی مکه پیغام می فرستد که می آید تا کعبه را ویران کند و با کسی کاری ندارد. ولی مردم همه به بیرون از مکه می گریزند.
  • ابرهه در راه هر آنچه که تعلق به مکیان دارد مصادره می کند. از جمله شترهای عبدالمطلب را. 
  • در مکه کسی جز عبدالمطلب نمانده و با این وجود به دنبال شتران خود نزد ابرهه می رود.
  • ابرهه می گوید: من از بهر نابودی کعبه آمده ام و این تو را نگران نمی کند و تو از بهر شتران خود آمده ای؟
  • عبدالمطلب می گوید: کعبه صاحب دارد و خود از او دفاع می کند. شتران هم صاحبی دارند که از پی شان آمده!
  • این سخن ابرهه را خوش آمده و شتران عبدالمطلب را برمی گرداند و او از نزد ابرهه می رود.

شروع جنگ

  • ابرهه در راه حمله به کعبه می بینند ابرهایی تیره به آنها نزدیک می شوند؛ اما با سرعتی بیشتر!؟!؟
  • وقتی نزدیک می شوند می بینند که دسته دسته پرندگانند و آنقدر زیاد هستند که آسمان را تیره کرده اند.
  • قدرت و اراده خدا را ببین؟!؟! سجیل های کوچک و سایز نخود و عدس، بر سر هر نظامی سر تا پا زره پوش  ابرهه که می افتد، از سرش وارد شده و از پایین بدنش خارج می شود. الله اکبر!!!

 

پایان جنگ

  • ابرهه تا به خود می آید، سپاهش را تارو مار می بیند. و آمده: ارتش خداوند اینان را چنان تارو مار کرد که از هر نفر به اندازه کف دستی گوشت نمانده بود و تنش ریز ریز شده بود.

عبرت ها

  • دهنه ی فیل ابرهه را چون سوی کعبه می کردند، به زمین می نشست و حرکت نمی کرد. چون به سوی دیگری می کردند پا به فرار می گذاشت و می خواست بگریزد. حیوان خدا می داند حریم خدا یعنی چه، آنوقت این بشر...؟!؟!؟!
  •  خداوند قبل از ولادت حضرت رسول(ص)، کنیسه مسیحیان را که توسط ابرهه ساخته شده بود، ویران نمود تا تغییر قبله و آمدن دین جدید و نهایی را اعلام کند.
  •  خداوند با کسی شوخی ندارد و او خود حافظ دین و سنت های خویش است.هر که با او دشمنی کند، او با ناچیزترین ها در ذهن ما، می تواند ما را نابود کند. ابرهه را که به آن روز درآورد. او سپاه نمرود را که از فرط کثرت سرباز، دشت زرد بابل را سیاه کرده بودند و سیاه پوشیده بودند، با پشه نابود کرد. و لشگر پشه چنان آنها را خوردند که حتی قطره ای خون از آنها زمین نریخت. به قول خودمان: در هوا خوردنشان. الله اکبر!!!

 

اما در مورد یزید (لعنۀ الله علیه)

  • بعد واقعه کربلا دستور به قتل عام مردم مدینه داد.
  • کعبه را به منجنیق بست، طوری که دو دیوار آن فرو ریخت.

یزید (لعنۀ الله علیه) در توجیه این کار گفت: من حق هستم که با وجود نابود کردن خانه کعبه خداوند با من کاری نداشت. اگر ناحق بودم، خداوند مرا به سرنوشت ابرهه دچار می کرد. و من به شکرانه این کار به شکار می روم. می گویند در صحرا از پی آهویی از همراهانش جدا می شود و صید او را چنان دور می کند که یزید (لعنۀ الله علیه) بعد گذشتن از دره ها  و صحراها و کوه ها و. . .  کنار آبی جهت رفع تشنگی از اسب پایین می آید. اما یک پایش در رکاب زین گیرمی کند و اسب به امر خدا او را از خارستان ها  و کوهستان ها و دره ها چنان کشان کشان می برد که جز قسمتی از سینه و پا، گوشتی از جاهای دیگر به تنش نمانده بود. الله اکبر!!!

 

 

 

شعری از آقای هوشنگ ابتهاج


چه غریب ماندی ای دل! نه غمی ، نه غمگساری

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

 

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

 

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

 

دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

 

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

 

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

 

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب٬ گذاری

 

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

 

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

 

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

 

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری

 

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

شعری تقدیم به محضر ولی عصر(عج)از جناب سعدی(علیه رحمه)


 

خبرت هست که بی روی توآرامم نیست        طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکرتوعضوی چه حکایت باشد        سرمویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود                 چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن           بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم ازآن روزکه برکردم ورویت دیدم       به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند               ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گوهمه شهربه جنگم به درآیند وخلاف     من که درخلوت خاصم خبرازعامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم           بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت             خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ورنکنی         به دوچشم تو که چشم ازتوبه انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد                  هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

یک شعر از جناب آقای: کازرونی

                        


                                                       غم هجران...

 رخ زیبای تو در زلف پریشان تا چند؟         

                                                آخر از دیده ی ماروی تو پنهان تا چند؟

 مهر رخساره نهان کرده ای ای صبح وصال    

                                                  عاشقان منتظراندر شب هجران تا چند؟

 غیر عشق تو چه باشد گنه یوسف دل؟             

                                            خود گرفتار در این گوشه ی زندان تا چند؟

 بنما چهره که سر در قدمت اندازیم                    

                                            منتظر بر کف اخلاص سر و جان تا چند؟

 تا یکی بر مه رخ زلف پریشان داری؟               

                                                 حال جمعیت ما از تو پریشان تا چند؟

 در طلب عمر به پایان شده ای کعبه ی حسن

                                                 دل سرگشته بهر کوه و بیابان تا چند؟

 روی معشوق ندیدیم و بمردیم زهجر

                                                 زندگی کردن ما با غم هجران تا چند؟

 ما همه تشنه ی دیدار و لبت آب حیات

                                            تشنه ماندن به لب چشمه ی حیوان تا چند؟

 ای طبیب دل بیمار علاجی بنما

                                                درد مندان تو اندر پی درمان تا چند؟

 منبع:jelvegah.zim.ir

حرف های دل

 


الهی!

تو را شکر...

به آنچه که دادی و ...

لیاقتی که نداشتم!

الهی!

تو همه دادی و هیچ ندادی.

و من ...

هیچ دیدم و همه ندیدم!؟!؟

آیا تا حال می دانستید؟؟؟



سوره هایی که با هم یک سوره حساب می شوند:

·         سوره  الضحی + سوره الانشراح = یک سوره.

·         سوره الفیل + سوره قریش = یک سوره.

یعنی اینکه در نماز واجب بعد از سوره حمد، سوره الضحی را بخوانی و سوره الانشراح را نخوانی، نماز باطل است. و همچنین در نماز واجب بعد از سوره حمد، سوره الفیل را بخوانی و سوره قریش را نخوانی، نماز باطل است. ضمناً ترتیب هم مهم هست. یعنی نمی توانی اول سوره الانشراح را بخوانی بعد سوره الضحی را و یا اول سوره قریش را بخوانی و بعد سوره الفیل را. باید ترتیب نزول را هم در مورد این چهار سوره رعایت کنی. اگر می خواهید در نماز واجب این سور ه ها را بخوانید، بعد از سوره حمد، بر فرض سوره الضحی را می خوانید؛ بعد از تمام شدن الضحی، «بسم الله الرحمن الرحیم» سوره الانشراح را می گویید و آن را تا انتها می خوانید و به رکوع می روید. اگر هم نسبت به این قضیه تا کنون جاهل بوده اید مقصر خودتان هستید و نمازهایی که برخلاف قاعده فوق خوانده اید باید قضا کنید.

علت پیوستگی معنایی این سوره ها:

اگر به آیه اول سوره قریش بنگرید می بینید که با «لام» تعلیل(علت) شروع می شود.

به معنی آیه اول توجه کنید:

 

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿1﴾

براى الفت‏دادن قريش (1)

- چه چیزی برای الفت دادن قوم قریش؟

جواب این سوال در سوره الفیل می باشد که: خداوند سپاه ابرهه را نابود کرد که وحشت حمله او، قریش را از مکه فراری داده بود. فلذا این دو سوره با هم پیوستگی معنایی داشته و در نمازهای واجب بعد از حمد، باید با هم خوانده شوند.

و اما سوره قریش:

خداوند در سوره قریش می گوید:

(خداوند سپاه ابرهه را که شرح آن در سوره الفیل آمده نابود می کند)،

v      تا سبب الفت و نزدیکی قلوب شما به هم شود.(1)

v      این الفت باید در تابستان (اوقات خوشی و راحتی) و در زمستان( دوران سختی)، همیشگی باشد.(2)

v      برای الفت یافتن باید خدای کعبه را بپرستید(3)

v      خدایی که در وقت گرسنگی غذایشان داد (چرا که خاک مکه قابل کشت و زرع نیست) و از بیم دشمن امنیتشان داد (چرا که اطراف مکه پر از بیابان گردهای مهاجم و غارتگر بود).(4)

ما امروزه قریش زمانه ایم. چرا که به سبب انقلاب و جنگ تحمیلی و مورد رضای خدا بودن آنها، خداوند ما را با وجود تمام تحریم ها، سیر نمود ما امروزه خودکفا از بابت گندم هستیم و به لحاظ تغذیه ای محتاج هیچ کشوری نیستیم. او ما را از گزند همه دشمنان و راهزنان در کمین نشسته، امان داد و با وجود اینکه دور و برمان پر از آمریکایی ها و انگلیسی ها  و...، ما احساس امنیت می کنیم.

بیا و ببین و حض کن روانشناسی قرآن را:

 - چگونه بین دو نفر الفت برقرار کنیم؟

- دوستی و محبت را بیشتر و تبدیل به انس کنیم؟

برای جواب این سوال رجوع می کنید به سوره «قریش – آیه 3». آنجا که می گوید: «پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند (3)». یعنی اگر می خواهی بین دو نفر ایجاد الفت کنی، باید آنها را به پرستش خدای کعبه سوق دهی، نه کتاب های روانشناسی و حرف های آنها و ...!

علت هم خیلی ساده است:

در لحظه تحویل سال می گوییم!؟!؟:«یا مقلب القلوب و ...»

«مقلب القلوب» کیست؟ خالق و صاحب قلوب کیست؟ تغییر و تحول آنها به دست کیست؟

مسلماً همان خدای صاحب القلوب آنها را به هم رعوف و مهربان خواهد کرد، به شرطی که هر دو روی به درگاه خدای آورند و او را پرستش کنند.

حتی این قضیه قابل تعمیم در مورد کسانی است که با هم دعوا کرده اند.

دعوا بین:

·         غیر مؤمن و مؤمن

و یا

·         دو غیر مؤمن رخ می دهد.

یعنی یکی از طرفین دروغگو می باشد و از خدا نمی ترسد. به قول ضرب المثل معروف:«بترس از آنکه از خدا نمی ترسد». چنین شخصی برای نیل به هدفش به هر عملی دست زده و از هر دری وارد می شود. دعوا جایی است که یکی از طرفین خدا را فراموش کرده و دروغ می گوید.

 چرا که بین دو نفر مؤمن با لله به هیچ وجه ناخوشی رخ نمی دهد. به قول حضرت امام (ره) اگر تمام انبیا، سال ها به اندازه تعدادشان با هم و در یک شهر زندگی کنند، به هیچ وجه بینشان درگیری رخ نمی دهد. چرا که همه شان درون یک جریان(مثل حرکت یک رود به سوی دریا)، به سوی خدا در حرکتند و هم مسیر هستند.

مؤمن معتقد و مقید بالله، خدا را همیشه حاضر و ناظر اعمال خود می بیند و از مقام  او شرم می کند و از عقاب او می ترسد و دروغ نمی گوید.

 

اما بگویم برایتان از سکرات مرگ و برزخ...

 


  بعد از مرگ، به سبب جدایی جسم از جان، روح انسان دچار وحشت می شود. این قضیه احتمالاً بارها برایتان تکرار شده باشد؟ اوقاتی هستند که شما می خوابید در حالی که نگرانی ای دارید و یک هو کسی شما را بیدار می کند و شما و حشت زده از خواب می پرید و نمی دانید که صبح است یا شب، و یا نمی دانید که به کدامین سوی روانه شوید و ممکن است به در و دیوار هم بخورید و یا از موضوعی نامربوط سخن بگویید. بعد مرگ هم چنین حالتی انسان را دست می دهد و روح وحشت زده می شود. اما نکته ای در اینجاست که باید بدانید و آن اینکه: تلقینی که به میت می دهند، کارش در آوردن روح مؤمن از حالت وحشت و به یاد آوردن او که قبل از مرگ مؤمن بوده و اینکه معتقد به خدای یکتاست و کتابش قرآن بوده و پیامبرش که بوده و امامانش که بوده و ... اما نکته ای دیگر و آن اینکه: کسی که در دنیا با خدا و دین خدا و اصول و فروعش کاری نداشته، آموخته های قبلی ای ندارد که بخواهد با تلقین دیگران یادش بیاید. وای به حال چنین کسی!!!وای!!! گویی شما با دیگران جایی نرفته اید و آنها هِی خاطرات آنجا را که شما هم در آنجا خاطره ساز بوده اید به شما گوشزد می کنند. مسلماً چیزی به یاد نخواهید آورد، چرا که اصلاً شما بدانجا پای نگذاشته بودید.

  اما روح مؤمن بعد تلقین همه چیز را به یاد می آورد و  آرام می گیرد. اگر هم تلقینش نکنند، اولین کسی که به ملاقاتش می آید، مَلکی است که ماموریت دارد تمام این چیزها را یادآورش شود. و بعد نکیر و منکر و سؤالات آنها و بعد سفر و دنیای برزخ او آغاز می گردد. آنکه در این دنیا بی خبر از خداست در همان گام اول ته گودال فناست و اصلاً نوبت به گام دوم نمی رسد. شرایط طوری است که شما دیگر نمی توانید مثل دنیا دروغ بگویید و در آن تخته قبل از ورود شما تخته شده است. چرا که درون و عقیده واقعی شما ایان و قابل رویت است و ملائکه آن را می بینند. لذا در چنین جایی اعتقادات قلبی و مقبولیت ها و باورهای خودتان است که شما را راه می دهد یا چاه. و باورهای تحت تاثیر پدر و برادر و خواهر و دوست و فک و فامیل و حاج آقای مسجد و مجری تلویزیون به درد نمی خورد.

  در عالم برزخ دشتی است وسیع به نام «برهوت». طی مسیر در این دشت و یا همان برهوت برزخ طوری است که انسان وقتی جلو می رود چیزی نمی بیند، ولی چون به پشت سر برمی گردد، می بیند چه دره ها و چاه هایی پشت سر گذارده است؟ (این قضیه باز در این دنیا رخ می دهد. ما همیشه هر کاری که می خواهیم به انجام برساینم آن را خیر می پنداریم. مسیر جلوییمان را خیر می پنداریم و وقتی کار به پایان رسید و برمی گردیم تا ببنیم از کجا به کجا آمده ایم ،تازه متوجه می شویم که چه خطاهای بزرگی مرتکب شده ایم و چه بریز و بپاشی راه انداخته ایم.) و باز دیدن این منظره در صورتی است که مؤمن بالله باشید والا خدای ناکرده در یکی از دره ها یا چاه ها فرو خواهید رفت.

  اما زمان طی مسیر هم متفاوت است. برخی هزاران سال و برخی با سرعت برق طی مسیر می کنند. می گویند آنها که در راه مانده و کم سرعتند، چون برخی (و بعضاً دوستانشان)از پشت سر از ایشان سبقت می گیرند، می گویند: می گویند خدایا چگونه است که اینان بعد ما مرده اند و اکنون جلوتر از مایند؟ خطاب می رسد که اینان کسانی هستند که برای مردم نافع تر بوده و در کارها خیری چون کمک به خلق خدا و ساختن مسجد و مدرسه سازی و باقیات صالحات و ... پیش قدم بودند و شرکت کرده اند. می گویند که خدایا ما هم در این کارها با آنها شریک بودیم و حضور داشتیم، پس چرا ما وامانده ایم؟ خطاب می رسد که شما این کارهای خیر را برای «ریا» و احسن و تعریف و تمجید مردم می کردید که آنها هم در دینا این کار را کردند و شما مزدتان را همانجا گرفته اید و دیگر ادعایی ندارید. («ماعون – 7»). 

  در انتهای برهوت پلی است که برادرم باید از روی آن رد شوی! اگر مؤمن باشی (إن شاء الله)، به قدر حسناتت که در دنیا انجام داده ای، پل برایت وسیع و گشاد و اتوبان خواهد شد. اگر هم خدای ناکرده غیرمؤمن باشی، عرض این پل را باریکتر از مو مدنظر داشته باش! از روی چنین پلی چگونه می خواهی رد شوی؟ اصلاً جا برای پا گذاشتن دارد؟ چه رسد به رفتن!

  انتها و روی پل، بهشت برزخی است که امیدوارم قسمتمان بشود، با توسل به خدا و امام زمانمان. امام غریبی که اعمال ما او را پس پرده ی غربت فرستاده و پشت حجابها کرده.

 

پنج گزینه برای تشخیص دروغگو از راستگو:

برای اینکه بدانید چه کسانی به روز قیامت و جزا (معاد) معتقدند و چه کسانی نه، یک تست پنج گزینه ای از فرد به عمل می آورید.

... به ادامه مطلب رجوع نمایید. 

ادامه نوشته

سفارشات پیامبر به علی (ع)

از سفارشات حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم به أمير مؤمنان عليه السّلام‏

يا على؛ از نشانه‏هاى يقين اين است كه ديگران را بدان چه مستوجب خشم خداست خشنود نسازى، و به آنچه خدا نصيبت ساخته شكر غير او را نكنى، و ديگرى را بر آنچه خداوند از تو بازداشته بد نگوئى، چرا كه حرص آزمند آورنده روزى نيست، و نه بيزارى كسى آن را بازمى‏دارد، بدرستى كه خداوند به فرمان و بخشش خويش نشاط و شادى را در يقين و خشنودى قرار داد، و سختى و غم را در ترديد و عصبانيّت.

اى على: هيچ فقرى سخت‏تر از نادانى، و هيچ اندوخته‏اى سودمندتر از خردمندى و هيچ تنهايى و غربتى هراس انگيزتر از خودبينى نيست، و نيز هيچ درخواستى نيكوتر از مشورت، و هيچ خردى همچون عاقبت انديشى، و هيچ فخرى چون خوشرفتارى و هيچ عبادتى همانند فكر و انديشه نيست.

اى على: دروغگوئى آفت كلام، و فراموشى بلاى دانش، و تنبلى بلاى عبادت، و منّت گذاشتن بلاى بخشش، و ستمگارى بلاى شجاعت، و خودبينى بلاى زيبائى، و فخر فروشى بلاى افتخار خانوادگى است.

اى على: ترا به راستگوئى سفارش مى‏كنم، و هيچ گاه دروغ از لبانت خارج نشود، و هرگز بر خيانتى دلير مشو، و از خدا چنان پروا كن كه گوئى او را مى‏بينى، و مال و جانت را فداى دينت كن، و خود را به رفتار نيك بياراى، و از اخلاق و صفات بد بر حذر باش.

اى على: محبوبترين كردار در نزد خداوند سه چيز است: عامل به واجبات الهى از عابدترين مردمان، و آنكه از حرام خدا پروا كند از پارساترين خلق است، و قانع به روزى مقدّر خداوند از بى‏نيازترين مردمان است.

اى على: سه عمل در شمار خوبيهاى رفتار است: پيوستن با كسى كه از تو گسسته، بخشش به كسى كه از تو دريغ داشته، و عفو كسى كه به تو ستم روا داشته است.

اى على: سه چيز مايه نجات است: حفظ زبانت، و گريه بر لغزشهايت، و آنكه خانه‏ات محلّ راحت و پذيرائى تو باشد.

اى على: سه چيز از بهترين رفتار است: رعايت إنصاف مردم، و همدردى با برادر دينيت براى رضاى خدا، و ياد خدا در هر حال.

اى على: سه گروه در شمار ميهمانان الهى‏اند: آنكه براى خشنودى خدا به ديدار برادر مؤمنش بشتابد زائر خداست، پس گراميداشت و اجابت دعايش به عهده خداوند است. و نمازگزارى كه با تعقيبات؛ دو نماز را بهم متّصل نمايد؛ ميهمان خداست و گراميداشت ميهمان او با خود او است، و آنكه به حجّ و عمره رود پس او بر خدا وارد شده و اكرامش بر خدا لازم آيد.

اى على: سه كار در دنيا و آخرت پاداش پذير است: سفر حجّ كه فقرزداست، و كمك به بينوايان كه بلا گردان است، و آمد و شد با خويشان (صله رحم) كه بر عمر بيفزايد.

اى على: سه خصلت اگر در فرد نباشد كارش راست نيايد: پاكدامنى تا او را از نافرمانى خدا باز دارد. دانشى كه بواسطه آن از بيخردى نادان برهد. خرد و عقلى كه در پرتو آن با مردم كنار بيايد.

اى على سه گروه در روز جزا در سايه عرش الهى باشند: كسى كه آنچه براى خود مى‏پسندد بر برادرش نيز بپسندد، و ديگر آنكه او را كارى رسيده تا از رضايت يا عدم رضايت پروردگار بدان كار خاطرش آسوده نشود قدم از قدم بر ندارد، و كسى كه تا خويش را از عيبى إصلاح نكند برادرش را بدان عيب خورده نگيرد، چرا كه هر زمان عيبى را از خويش برطرف كرده و خود را إصلاح كند عيبى ديگر ظاهر شود، و مرد را همان بس كه به خود پردازد.

اى على: سه چيز از درهاى خير است: بخشش دل، و خوش زبانى، و تحمّل در برابر آزار.

اى على: در تورات آمده است: چهار چيز در كنار چهار چيز است: كسى كه‏ روز را با حرص به دنيا آغاز كند بتحقيق بر خدا خشم كرده، و آنكه از اندوهى كه او را رسيده گله كند بر خدا گله‏مند شده، و آن كس كه در برخورد با شخص ثروتمند خود را زبون سازد دو سوم دينش بر باد رود، و دوزخيان اين امّت از آنانند كه آيات الهى را به تمسخر و بازيچه مى‏گرفته‏اند.

[اى على‏] چهار چيز هم رديف چهار چيز است: آنكه حكومت يابد مستبدّ شود، و آنكه مشورت نكند پشيمان شود، آنچه دهى همان ستانى، فقر مرگ اكبر است. سپس از آن حضرت سؤال شد: منظور از فقر نداشتن طلا و نقره است؟ فرمود: فقر در دين است.

تحف العقول  ترجمه جعفری ص ۱۵

امیدوارم در عمل به این سفارشات همه مان موفق شویم