شعری تقدیم به محضر ولی عصر(عج)از جناب سعدی(علیه رحمه)
خبرت هست که بی روی توآرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکرتوعضوی چه حکایت باشد سرمویی به غلط در همه اندامم نیست
میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
چشم ازآن روزکه برکردم ورویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
گوهمه شهربه جنگم به درآیند وخلاف من که درخلوت خاصم خبرازعامم نیست
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
به خدا و به سراپای تو کز دوستیت خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ورنکنی به دوچشم تو که چشم ازتوبه انعامم نیست
سعدیا نامتناسب حیوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست