سلام  با تشکر از همه عزيزانی که نظر داده اند و در حقيقت برای بهتر شدن وبلاگ کمکم کرده اند اين مطلب را تقديم می کنم به تمام عاشقان واقعی همانها که غير از خدا در وجودشان نيست و جز با ياد او مشغول نيستند .

« الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب » سوره رعد- آيه 28  

هان، آگاه باش كه فقط بذكر اللّه دلها آرامش و سكون می ‏يابند.

 

جمله «بذكر اللّه» متعلق به «تطمئن» است كه بايد متأخّر از آن مي آمد و چون متقدّم بر آن آورده شده نكته اين تقدم، افاده حصر بوده است  قاعده «تقديم ما هو حقّه التأخير يفيد الحصر»، يعنی منحصرا و فقط با ياد خدا  آرامش قلبی حاصل می‏شود. و با وجود آرامش قلبی، همه عوامل اضطراب و همه تعصّبها و تقليدها و تلقينهای شيطانی و عجبها و غرورهای ناشی از فقدان اعتماد بنفس، و جمله رذائل و پليديها، جوهر ذواتشان به حسنات تبديل می‏گردند، اين خلق الهی آرامش قلبی مومنان ، مستلزم آسايش جامعه است و اين آرامشهای قلبی ، آسايش‏ در  جسم و زندگی و معاشرات را به دنبال خواهند داشت و سعی و تلاش در تحصيل و استقرار اين معنويّت در جامعه، نه فقط بهبود بخشيدن به معنويّات است بلكه سعی و تلاش در تأمين اقتصاد و معيشت جامعه به بهترين طريق است ، زيرا انتشار آثار طمأنينه دل، در اجتماع از هزارها جنايت و دغل و دروغ و دزدی و خيانت و بزهكاری و تبهكاری كه ميلياردها بودجه برای پيشگيری و از بين بردن آثار آن صرف می‏شود، جلوگيری می‏كند و در چنين جامعه ای كسی را با كسی جز مودّت و خيرخواهى كارى نيست ، زيرا با آرامش دلها، زبانها صادق و نظرها حق و نيّتها پاك و اندرون انسانها  سرشار از خوبی و وفای به عهد و... گرديده‏اند

حالا خودتان را آماده کنيد تا  يک حديث قدسي براتون بگم که آدم رو ديوانه ميکند ! !

 

خداوند متعال می فرمايد: «من عشقتهُ فقد قتلتهُ وَ من قتلتهُ فعليّ ديته  وَ من عليَّ ديتهُ فأنا ديته»

يعنی" من اگر عاشق کسی بشم جانش را می گيرم و هرکه را که جانش ستانم بر من است که ديه اش را بپردازم و من خودم ديه او خواهم بود

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی       

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی                      

در طـريق عشقبازی امن و آسايش بلاست            

ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمی                     

اهل كام و ناز را در كوی رندی راه نيست               

رهروی بايد، جهان سوزی، نه خامی بی غمی

 

 

بارالها، پايان كار ما را به سعادت مقرون فرما، و سرانجام رشته معرفت و خدا خواهی را به دست ما بده، و دست تطاول ديو رجيم و شيطان را از قلب ما كوتاه فرما، و جذوه‏ای از آتش محبت خود در دل ما افكن تا جذبه‏ای حاصل آيد، و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نور نار عشقت بسوزان تا جز تو نبينيم و نخواهيم و جز سر كوی تو بار قلوب را نيندازيم.

محبوبا، اكنون كه از تو دورم و از جمال زيبايت مهجور، بايد که دست كريمانه‏ات تصرّفی كند و حجابهای ضخيم را از ميان بردارد تا چشم دلم بينا گردد.

 حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم          

خوشا دمی كه از اين چهره پرده برفكنم 

چنين قفس نه سزای چون من خوش الحانی است                         

روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم

 پروردگارا ! آتش بيم مهجوريّت از آستان قرب و حضور، دل و جان می‏سوزاند و اين شعله است كه قلب را افروخته می‏كند، و آنرا خاستگاه مناجاتها و نيايشهایی می‏نمايد كه استماع و زمزمه آنها، دلهای سوزمند را لبريز از شوق و عشق به تو می‏سازد !

 الهی !  ربايش دل من  به مغناطيس وجود عشق تو است  . خداوندا !  باران معرفت را در مزرعه قلب من بباران  .

آمين يا رب العالمين

التماس دعا